وقتی احساس امنیت می کنیم که با نزدیکی احساس راحتی می کنیم و در مورد تکیه به عزیزانمان اطمینان خاطر داریم؛ در طلب حمایت دیدن و حمایت کردن هستیم. وقتی حس می کنیم به شکل بی خطری به شریک زندگی مان پیوند خورده ایم راحت تر با آسیب هایی که گاهی به ما وارد می کند کنار می آییم و وقتی از دستش عصبانی می شویم احتمال کمتری وجود دارد که تهاجمی برخورد کنیم.

وقتی با کسی احساس امنیت و ارتباط میکنیم؛ دید بازتری نسبت به تجربیات جدید داریم و انعطاف پذیری در باور ها آسان تر است. کنجکاوی ناشی از امنیت است و انعطاف ناپذیری به خاطر حساس بودن به تهدید ها و ازدست دادن ها است. مطالعات نشان داده آنهاییکه با شریک زندگی شان احساس امنیت می کنند؛ نیاز هایشان از سوی شریک زندگی شان پذیرفته شده و نسبت به حل مشکلات به تنهایی اعتماد به نفس بیشتری دارند و احتمال بیشتری در رسیدن به اهداشان وجود دارد چرا که هرچه بیشتر بتوانیم سراغ شریک زندگی مان برویم؛ بیشتر می توانیم جدا و مستقل باشیم.

برای بیشتر آدمها؛ عشق شاید احساسی مرموز و مبهم بوده و هنوز هم هست.احساسی که میگذارد توصیفش کنی اما زیربار تعریف خاصی نمی رود. با این حال امروزه ما دیگر نمی توانیم عشق را تنها به عنوان نیرویی مرموز و فراتر از بینش مان تعریف کنیم. عشق زیادی مهم شده است. به هر حال در قرن ۲۱ یک رابطه عاشقانه به رابطه ی احساسی مرکزی و اصلی در زندگی اکثر آدمها تبدیل شده و ما حالا می دانیم که عشق؛ اوج تکامل و قاطع ترین مکانیزم بقا برای کل بشر است  نه به این دلیل که مارا سوق می دهد تا جفت گیری و تولید مثل کنیم؛ ما بدون عشق هم قادر به این کار هستیم! بلکه چون عشق ما را به سمتی می کشاند که از نظر احساسی با اندک افراد ارزشمند دیگری پیوند بخوریم که به ما پناهگاهی امن در برابر طوفان های زندگی عرضه می کنند.عشق محافظ است و طراحی شده تا حفاظت احساسی فراهم کند و ما بتوانیم با ناملایمات و   سختی های زندگی کنار بیآییم.

عشق شاید پرکاربرد ترین و قدرتمند ترین کلمه در بسیاری از زبان ها باشد. ما کتاب های قطوری درباره اش می نویسیم و در وصفش شعر ها می سراییم.درباره اش ترانه میخوانیم و برایش دعا میکنیم. برایش می جنگیم و مقبره ها می سازیم. با وجودش سر به فلک میکشیم که: عاشقتم و با نابودی اش از عرش به فرش می رسیم که: دیگه عاشقت نیستم. بی حد و اندازه درباره اش فکر میکنیم و حرف می زنیم. اریک جونگ نوشته: عشق همه چیز است و واقعا ارزشش را دارد که برایش شجاعت به خرج دهی و همه چیز را به خطر بیندازی و.. واگر چیزی را برایش به خطر نینداختی بزرگ ترین خطر را کرده ای. بسیاری از آدمها اینطور فکر می کنند و بسیاری درست برعکس این عقیده را دارند و اما براستی عشق واقعا چیست؟؟

در ۱۵ سال اخیر دانشی جدید از عشق و پیوند رمانتیک شکل گرفته است. زوج درمانی مبتنی بر هیجان بر اساس این دانش به وجود آمده و برای هر ۷ زوج از ۱۰ زوج که نگران بهبود رابطه شان بوده اند اثر بخش بوده است. از نگاه این رویکرد عشق دیگر رازآلود نیست بلکه قوی ترین نشانه‌ی بقای ما انسان ها است.

هر فردی به پیوندی امن با دیگران نیاز دارد. این پیوند به ما پناهگاهی امن می‌دهد تا با یکی از عزیزان به آنجا برویم. جاییکه احساس راحتی و حمایت به ما می‌دهد. پایه‌ای امن در مقابل دنیای خارجی ایجاد می کند. این نیاز در درون ما نهادینه شده است. نیازی که حتی از ارتباط جنسی نیز ابتدایی‌تر می‌باشد.

 

زوج درمانی هیجانی عاطفی بر اساس این ایده است که عشق بلند مدت بین همسران رمانتیک؛ امکان پذیر است و حق طبیعی ماست. ما همگی در زمانی که جایی امن و پایه ای ایمن در آغوش عشق خود پیدا می کنیم بهتر و قوی تر می شویم. رابطه ی عاشقانه زوج ها مبنای خانواده های امن ؛ جامعه ای سالم و آینده ای انسانی برای همه ما است.

ما دیگر مجبور نیستیم قبول کنیم که عشق رمانتیک یک راز یا یک ایده آل غیر قابل دسترس است. در نهایت همه ی این علوم قادر به روشن کردن لحظاتی شده که دلیل لذت یا غم هر روزه و مجموعه ای از ارزشمند ترین روابط فردی است. هدف ما کمک کردن به زوج ها جهت اصلاح ؛بهبود و رشد دایم رابطه ی عاشقانه ی آنها است.

 

به طور معمول زوج هایی که خواهان افزایش اعتماد به نفس و جرات در جلسات درمانی هستند؛ میتوانند رابطه‌ی صمیمانه‌ای را در زندگی شان تجربه کنند. هر کدام از این همسران نیازمند داشتن تصورات صحیح یا نگرشات سازنده؛ دانش و مهارت های پیشرفته جهت حفظ رابطه ای عاشقانه هستند تا بتوانند مسئولیت های والدینی؛ خانوادگی و اقتصادی شان را به نحو احسن انجام دهند. لذا به نظر میرسد مهم ترین چیزی که یک زوج بدان نیاز دارد؛ مهارت های ارتباط صمیمی(pairs) است. داشتن مهارت های ارتباط صمیمی به طور معنا داری؛ رضایت رابطه؛عشق و تعهد بادوام را افزایش میدهد. هنگامی که تجربه عاطفی عشق و صمیمیمت در روابط زوجی کم اهمیت و کم اعتبار شود؛ فضای ازدواج بی ثبات و غیر قابل اعتماد میشود. در چنین شرایطی توانایی برای حل مشکل؛ غلبه بر موانع و پافشاری برای روبه روشدن با ترس ها و تردید ها از بین میرود و سردی عاطفی بین زوج منجر به فاصله ی زیاد بین آنها میشود. در هفته های بعد از اهداف درمان و جلسات درمانی بیشتر صحبت خواهیم کرد.

 

مراجعه زوج ها به مشاوره و روان درمانی جز برای اصلاح مرز هایی زوجی نیست. برخی زوج ها درمان را به نیت طلاق شروع میکنند درحالی که دیگر زوج ها با امید به حفظ روابط خود به درمان می ایند.  زوج درمانی میتواند کار مشکل افرینی باشد مگر اینکه زوج ها و خانواده ها که عنصر اصلی جامعه هستند به گونه ای با ما همکاری کنند که ما به ادامه ی کار ترغیب شویم چرا که فرد مانند دوایر متحد المرکزی است که شامل خانواده و زوج است و انها نیز در زمینه ی وسیعی از جامعه و فرهنگ قرار دارند لذا برای کمک به یک زوج برای حل مشکلات و بهبود روابطشان باید همه جانبه به مسایل نگاه کرد.

 

برخی متخصصان اظهار میدارند که سال اول ازدواج به لحاظ برقراری ارتباط واقعا سال بسیار مشکلی است.حتی هنگامی که زوج ها زمینه فرهنگی مشابهی داشته باشند؛ انها در خانواده های متفاوتی بزرگ شده اند و با عادت های متفاوتی زندگی کرده اند. بنابراین ممکن است در موردی عادی مثل گذاشتن سطل اشغال بیرون از خانه یا موارد مهم تری مثل اینکه چه کسی مسوول چه وظیفه ایست؟اولویت های زندگی چیست؟ هزینه های زندگی باید به چه مواردی تعلق بگیردو غیره…با یکدیگر اختلاف داشته باشند. با وجود این تفاوت ها پبچیدگی رفع انها از یکسو  و عدم حمایت از طرف فرهنگ بزرگتر از سوی دیگر؛ خیلی هم عجیب نیست که بعضی از زوج ها به آسانی همدیگر را ترک میکنند.با این حال برخی اغلب به عنوان اخرین پناهگاه به جست و جوی زوج درمانی میروند. در هر حال انچه مشخص است این است که همه ی زوج ها در زندگی مشترک خود با مشکلاتی مواجه هستند اما انهایی که برای حل اختلافات صبور بوده و با گفت و گو با یکدیگر و همچنین متخصصان خانواده تلاش میکنند، میزان موفقیت زناشوییشان قطعا بالاتر از سایرین خواهد بود.

 

 

در قصه ی شاه و پری ؛شاهزاده و فقیر که عاشق هم بودند؛ ازدواج کرده و از ان به بعد به خوشی زندگی می کنند. فرهنگ ما از این داستان ها و مشابهات ان بسیار زیاد دارد. در هر مورد؛زمانی که ازدواج صورت میگیرد؛ داستان تمام میشود و ما به ندرت از نوعی سازگاری که هر زوج باید در شروع زندگی ان را ایجاد کند مطلع میشویم. هنوز که هنوز است سازگاری بیشترین نقش را در زندگی زوج هایی دارد که توانسته اند سالگرد ازدواج خود را جشن بگیرند. اما سازگاری دقیقا به چه معناست؟ چگونه باید مهارت های مربوط به ان را اموخت و سوالات بسیار دیگری که همه ی زوج ها ممکن است در ذهنشان ایجاد شود. در هفته های بعد حتما به تک تک اینها خواهیم پرداخت…

نویسنده: زهرا سادات میرشجاعی

      مشاور خانواده