شرایط محیطی خاص و استرس زا می تواند منجر به افزایش خطر ابتلا به اختلال OCD در کودکان شود. برخی از موقعیت های محیطی که ممکن است باعث بروز این علایم یا بدتر شدن آنها شوند عبارتند از:

  • آزار فیزیکی یا عاطفی یا غفلت neglect
  • تغییرات شدید در محیط زندگی کودک
  • بیماری(مانند عفونت ها)
  • مرگ یکی از عزیزان
  • طلاق والدین
  • تغییرات یا مسایل مربوط به مدرسه
  • حوادث و تجربیات آسیب پذیر

 

وسواس صرفا مخصوص بزرگسالان نیست و در کودکان نیز وجود دارد. چک کردن چند باره ی تکالیف؛ مرور و تکرار مداوم درس ها؛ بیش از حد منظم بودن؛ حساسیت زیاد روی لباس ها و وسایل مدرسه از نشانه های وسواس یا OCD در کودکان است. اختلال وسواس فکری در کودکان شرایطی است که باعث می شود کودکان افکار ناخواسته؛ احساسات و ترس هایی را داشته باشند. اینها وسواس نامیده می شوند و می توانند باعث شوند که آنها احساس نگرانی زیادی کنند لذا در کودکان عموما اضطراب و وسواس همراه یکدیگر دیده می شوند.به سبب تشکیل این احساس ها و افکارها؛ وسواس کودکان را به رفتار هایی که اجباری هستند هدایت می کند.

 

روش دیگر؛ توقف فکر است. یعنی آن زمان که قرار است فکر وسواسی به ذهنش بیاید می گوید بس است و آن را متوقف می کند. مثلا در مورد وسواس بچه ها میگوییم بچه در مورد فکر وسواسی بچه ی قلدری می شود و با فکر خود مبارزه می کند.

روش دیگر worry time است. یعنی وقتی فکر به سراغ تو می آید می گویی برو مثلا ساعت ۵ به تو فکر می کنم. در واقع با اختصاص دادن زمان مشخص به افکار وسواسی از انتشار این افکار در تمام ساعات زندگی روزمره مان جلوگیری می کنیم.

روش دیگر اشباع سازی است که فرد آنقدر یک چیز را تجربه میکند که برایش عادی و بی معنا می شود. برای افرادی که وسواس مناسک دارنددمثلا یک لیست الف ب ج د  تهیه میکنیم و بعد مرتب جای حروف را عوض می کنیم. اطلاعات بیشتر حتما در جلسات مشاوره به شما داده خواهد شد.

درمان وسواس: خیلی‌ها معتقدند وسواس یک مشکل مغزی است. پس گام اول تجویز دارو است. البته در همه‌ی موارد دارو تجویز نمی‌شود اما در صورتی که وسواس شدت داشته باشد و یا همراه با سایر اختلالات باشد دارو های مشخصی توسط روان پزشکان برای مراجع تجویز می‌شود. و اما گام دوم درمان؛ درمان شناختی-رفتاری است. در واقع در وسواس فکری این افکار ماست که اخلال ایجاد می‌کند لذا در قدم اول باید روی افکار مخرب وسواسی و تغییر آنها کار کرد. به همراه آن معمولا تکنیک های رفتاری مثل ریلکسیشن استفاده می‌شود.

ادامه دارد…

 

در مورد سبب شناسی و پیدایش وسواس در افراد؛ فرضیه های زیادی مطرح شده است. برای مثال فرضیه زیستی معتقد است که وسواس سابقه ی خانوادگی دارد. هر فرد معمولا همان نوع وسواس والدینش را دارد.مثلا اگر مادر وسواس نظم و ترتیب دارد فرزندش هم ممکن است وسواس نظم یا وسواس دیگری داشته باشد ولی وسواس وی به چشم مادرش نمی آید و برای مادر یک روند معمولی است که باید همینطور باشد.

گروه دیگری معتقدند که وسواس به خاطر آسیب وارد شدن به لوب فرونتال مغز که موجب وارد شدن آسیب به عقده های قاعده ای شده است؛ میشود. لذا وسواس را یک مشکل مغزی می دانند.

گروهی دیگر از روانشناسان معتقدند این فکر ها و در پیامد آن رفتار ها ممکن است به ذهن هرکسی بی آید اما در وسواس ها برآورد خطر بالا می رود و تصور اغراق آمیز دارند و به این افکار دایما ادامه می دهند و به پیامد های دردناک آن می اندیشند و موضوع برایشان خیلی جدی می شود.

در کل اگر وسواس خیلی شدت نداشته باشد مورد تایید دیگران قرار می گیرد اما وقتی شدید می شود وقت گیر شده و مورد اعتراض دیگران قرار خواهد گرفت. همچنین این افراد عموما دیگران را در بسیاری از مسایل قبول نداشته و این خود احتمال درگیری با اطرافیان را افزایش می دهد. وسواس خیلی اوقات با سایر اختلالات همراه است لذا درمان آن امری تخصصی است و بهتر است به کمک یک درمانگر خوب وارد پروسه ی درمان شویم.

 

وسواس ها یا فکری اند یا عملی. وسواس های فکری ممکن است به صورت یک فکر یا یک تکانه باشند یا به صورت یک میل شدید باشد که انسان میخواهد آن را مهار کند. یا به صورت یک تصور است که یک خاطره یا تصویر به ذهن فرد می آید. جایگاه این وسواس ها فقط در ذهن است و واقعیت ندارد. وسواس های عملی به صورت یک رفتارند که برای خنثی کردن وسواس های فکری می آیند. او این رفتار را انجام میدهد برای اینکه آرامش یابد. وسواس ها همیشه عمومیت می یابند و در واقع مشکل اصلی همین است. مثلا میگویند کل خانه کثیف است در صورتی که همسر یا فرزند آنها سهوا فقط یک قدم با کفش به داخل خانه آمده باشد سپس متوجه شده و کفش هایش را در آورده است. اما افراد  دارای وسواس این امر را چنان بزرگ میکنند که به شدت آنها را آزرده خاطر و اذیت میکند.

 

سندروم وسواس چه تاثیری بر زندگی دارد؟

اشخاص مبتلا به سندروم وسواس به شدت بر داشتن کنترل بر امور روتین نیازمند هستند.که این امر زندگی او و اطرافیانش را تحت تاثیر قرار میدهد. این امر عادی است که شخص مبتلا از خودش و رفتار خودش شرمسار باشد و از این رو خود را منزوی میکند.به علت مشغول بودن به افکار و کنترل های خود ،او ممکن است غالبا دیرکرد داشته باشد و یا نتواند سر وقت از خانه برود.یا مثلا شستن بیش از حد خود میتواند باعث مجروح و سرخ شدن دست ها شود.

زندگی گردن همزمان با داشتن وسواس اختیاری نیست. افکار و احساسات ازاردهنده از شخصیت فرد سرچشمه نمیگیرد بلکه ناشی از بیماری است. ضروری است که خویشاوندان شخص مبتلا به وسواس او را گناهکار نشمارند چرا که این کار اضطراب او را افزایش میدهد.

 

وسواس را بیشتر بشناسیم. وسواس انواع مختلفی دارد اما از هر نوعی که باشد دارای چند ویژگی است: اولا اینکه نمیتوانید در مقابل ان مقاومت کنید؛ اجبارا به ان به ان فکر میکنید یا عملی را انجام میدهید.ثانیا مزاحم است؛وقت گیر است.وقتی فرد میخواهد جلوی فکر یا عملی را بگیرد دچار اضطراب میشود و فرد نسبت به خودش احساس تنفر میکند.

 اگر این افکار و اعمال اجباری بیش از یک ساعت در روز را به خود اختصاص دهد یا به بدتر شدن کیفیت زندگی شما بیانجامد میتواند نشانه این باشد که شما مبتلا به اختلال وسواس هستید. این بیماری غالبا در دوران کودکی و نوجوانی اغاز میشود و در بزرگسالی شدت می یابد.

هفته بعد راجع به این صحبت خواهیم کرد که اصلا این سندرم وسواس چه تاثیری بر زندگی شما دارد. با ما همراه باشید.

 

 

همه ی انسان ها ممکن است برخی افکار وسواس مانند داشته باشند. برای نمونه کنترل کنند که چراغ را خاموش کرده اند یا نه؟ در را قفل کرده اند یا نه؟ ایا خانه به اندازه کافی تمییز شده؟ ایا همه وسایل خانه به قرینه چیده شده؟ یا هر چیزی مشابه این. حالا با خود مرور کنید.شما معمولا این سوالات را چند وقت یکبار از خود میپرسید؟اگر هر روزه در زندگی خود با این سوالات مواجه میشوید و  اگر چنین وسواسی مانع زندگی عادی شما باشد به عنوان یک بیماری شناخته میشود. این اختلال چیزی نیست که تنها شما دچار ان باشید و در این زمینه شما میتوانید از کمک های خوبی برخوردار شوید..

نویسنده: زهرا سادات میرشجاعی

     مشاور خانواده