وقتی والدین مسوولیت کارهای نیمه تمام خود را نمی پذیرند فرصت بسیار مهمی را نه تنها برای اینکه والدین بهتری شوند از دست می دهند بلکه از ادامه رشد خود نیز باز می مانند. زندگی پر از زمان هایی است که باید به سرعت خود را سازگار کنیم و بهترین اقدام را در موقعیت های دشوار انجام دهیم. اکثر ما موضوع های باقی مانده از گذشته یا حل نشده ای داریم که به طور مستمر ما را به چالش می کشند. یک موضوع حل نشده می تواند ما را نسبت به فرزندانمان کاملا انعطاف ناپذیر و اغلب در انتخاب پاسخ هایی که برای رشد آنها مفید باشد ناتوان کند. ما واقعا به فرزندان خود گوش نمی دهیم زیرا تجربه های درونی ما آنقدر پر سرو صداست که فقط می توانیم آن را بشنویم. به این ترتیب از رابطه با آنها خارج می شویم و احتمالا به همان اعمالی که برای خودمان و فرزندانمان ناموفق و ناخوشنود کننده است ادامه می دهیم زیرا در پاسخ هایی واکنشی که تجربه های گذشته ما مبتلا به آن است گیر کرده ایم.

شاید تا به حال برای همه ما پیش آمده باشد که قصد ناراحت کردن فرزندانمان یا واکنش خاصی نشان دادن به آنها را نداشته باشیم ولی ناگهان متوجه نمی شویم که چرا رفتاری را که قصد انجام آن را نداشته ایم از خود بروز داده ایم. معمولا در این زمان ها به خود می گوییم من که نمیخواستم چنین رفتاری داشته باشم ولی بار ها وبارها این تجربه مشابه را خواهیم داشت.چرا الگویی را که حقیقتا و به وضوح می خواستم تغییر بدهم  تکرار می کردم؟ در واقع موضوعی حل نشده از گذشته دارد روی رفتار من اثر میگذارد. موضوع های حل نشده نیز به موضوع های باقیمانده شباهت دارند ولی شدید تر و تاثیری آشفته کننده تر بر زندگی درونی و نیز رابطه های بین فردی دارند.تجربه هایی که عمیقا ناراحت کننده و در برگیرنده حس عمیق درماندگی ؛ ناامیدی؛ فقدان؛ ترس  و شاید خیانت بوده اند؛ اغلب ریشه مسایل حل نشده اند. ما در نقش والد در هنگام تجربه فشار روانی به خصوص نسبت به پاسخ بر اساس موضوع های گذشته خود آسیب پذیر هستیم.

ما توشه‌ی هیجانی خود را وارد نقش فرزند پروری می‌کنیم که به طوری پیش بینی ناپذیر رابطه ما با فرزندانمان را مختل می‌کند. موضوع های باقی مانده یا ضربه‌ی شدید و فقدان حل نشده؛ دورن مایه هایی از گذشته دارند که در تجربه های تکرار شده دشوار و از لحاظ هیجانی بسیار مهم اوایل زندگی ریشه دارند. این موضوع ها به ویژه که اگر درمورد آنها  تامل نکرده باشیم و آنها را در درکی که از خود داریم تلفیق نکرده باشیم؛ در زمان حال نیز کماکان ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. موضوع های باقی مانده اغلب بر فرزند پروری ما اثر می‌گذارند و برای خود ما و فرزندانمان ناکامی و تعارض غیر ضروری به وجود می آورند. چه خوب است که ما در نقش یک والد بسیاری از مسایل و موضوع های باقی مانده از دوران کودکی خود را که بر روابط ما با فرزندانمان اثر نا مطلوب می‌گذارد و ما را از تجربه های لذت بخش و نشاط آور محروم می‌کند؛ کشف کنیم.

موضوع هایی که در گذشته ریشه دارد؛ واقعیت زمان حال ما را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد حتی زمانی که ما از منشا آنها آگاهی نداریم. برای مثال اگر مادر شما چون نمی خواسته شاهد گریه شما باشد؛ اغلب بدون خداحافظی از خانه بیرون میرفته است؛ حس اعتماد شما به خصوص در زمان های جدایی خدشه دارشده است. اگر در زندگی خود چنین تجربه ای داشته اید وقتی خودتان والد می شوید ممکن است این تجربه تلخ در شما احساس منفی و نااحتی ایجاد کند و نخواهید از فرزند خود جدا شوید. اما فرزند شما این احساس ناراحتی را از شما می گیرد و اضطراب شما روی او نیز اثر میگذارد. بدین ترتیب در او احساس عدم امنیتی به وجود می آید که ناراحتی او را بیشتر میکند و ناراحتی او شما را ناراحت تر می کند و این به زنجیره ای تبدیل خواهد شد که برای شما بسیار مشکل زا میگردد.

 

وقتی بچه دار میشویم مسایلی از گذشته با خود داریم که شیوه ی فرزند پروری ما را تحت تاثیر قرار می دهد. تجربه هایی که زیاد به آنها فکر نکردیم یا هنوز هم برایمان دردناک یا ناراحت کننده است، بر چگونگی واکنش ما به فرزندانمان تاثیر میگذارد. این موضوع ها در رابطه والد-فرزند به راحتی نقش عامل آغازگر را ایفا میکند. برای مثال: فرزند ما به آرامی از ما چیزی میخواهد ‍‍‍ولی ما ناگهان با پرخاش گری زیادی به او پاسخ میدهیم. در چنین لحظاتی عملا آن والدی که میخواهیم باشیم نیستیم و اغلب تعجب میکنیم که چرا نقش فرزند پروری گاهی بدترین ها را در ما ظاهر میکند. و اما درون ما چه میشود؟ به نظر شما چرا اینگونه رفتار میکنیم؟

 

رشد کلی شخصیت یک کودک تحت تاثیر عوامل بسیار از جمله ژنتیک،خلق و خو،سلامت جسمی و تجربه است. رابطه والد- فرزند یک بخش بسیار مهم تجربه اولیه است که به طور مستقیم شخصیت در حال ظهور کودک را شکل میدهد. هوش هیجانی،عزت نفس،توانایی های شناختی و مهارت های اجتماعی بر اساس این رابطه ی دلبستگی اولیه ساخته میشود که نحوه ی تامل والدین بر زندگی خودشان مستقیما این رابطه را شکل میدهد. پس همانطور که معلوم است درک ما از زندگی گذشته مان در رابطه ی ما با فرزندانمان تاثیر میگذارد و رابطه ی ما با فرزندانمان در رشد مهارت های زندگی و رشد شخصیت او تاثیر میگذارد. اما نباید از این غافل شد که حتی اگر خود را به درستی شناخته باشیم فرزندان ما باز هم در مسیر زندگی سفر خود را میروند. نقش ما به عنوان والدین حمایت از رشد فرزندانمان است نه تضمین پیامد ان. پژوهش ها نشان میدهد کودکانی که ارتباطی مثبت در زندگی داشته اند،تاب اوری لازم برای مقابله با چالش های زندگی را دارند.

 

 

 

شیوه ی ارتباط ما با فرزندانمان تاثیری عمیق بر چگونگی رشد انان دارد.توانایی ما در برقراری ارتباط دوجانبه و تو ام با اگاهی؛احساس امنیت یک کودک را پرورش میدهد و دقیقا همین روابط امن و قابل اعتماد با کودکانمان به انها کمک میکند در بسیاری از جنبه های زندگی خود موفق شوند. برای اینکه پیش بینی کنیم چقدر در ایجاد ارتباط امن با فرزندانمان موفق هستیم باید به این دقت کنیم خودمان اتفاقات زندگی مان را چگونه درک و معنی سازی کردیم؟ روابطمان با والدینمان را چگونه میبینیم؟چه حسی نسبت به دوران کودکی خود داریم؟.

با بیشتر کردن توانایی خودمان در درک تجربه های عاطفی مان بهتر میتوانیم رابطه ای همدلانه  با فرزندان خود برقرار کنیم و رشد سالم را در انها ارتقا دهیم.

 

 

دلبستگی اولیه کودکان به والدین با روابط اولیه انها ارتباط بسیار نزدیک؛عمیق و بلند مدت دارد. تا جایی که میتواند روابط اجتماعی انها را در مدرسه؛ روابط صمیمی انها را درزندگی و حتی شیوه های فرزند پروری انها را در اینده تحت تاثیر قرار دهد. بهترین پیش بینی کننده یک دلبستگی خوب شیوه ای است که بزرگسال تجربه های دوره ی کودکی خودش را درک کرده است.در واقع درک زندگی خودتان بهترین هدیه ایست که میتوانید به فرزندانتان و خودتان بدهید. عامل مهم و کلیدی درک زندگی خود چیزی نیست که در کودکی شما رخ داده بلکه نحوه ای است که شما تجربه های تاثیرگذار بر زندگی تان را درک میکنید. اگر دوران کودکی شما دشوار بوده است ولی توانسته اید ان را حس و درک کنید؛ ناچار نیستید همان تعامل های منفی را با فرزندان خود بازافرینی کنید. یافته های علمی نشان داده است بدون چنین درکی از خود تاریخ به احتمال زیاد تکرار خواهد شد زیرا الگو های تعاملی منفی خانوادگی از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهد شد. درک زندگی؛ والدین را از الگو های گذشته ای که انها را در زمان حال زندانی کرده است آزاد میکند. به نظر شما درک ما از زندگی مان چه کمکی به بهبود روابطمان با فرزندمان میکند؟؟

نویسنده: زهرا سادات میرشجاعی

      مشاور خانواده